محمدصادق دهلوي

مقدمه 17

كلمات الصادقين ( فارسي )

را دريافت . روزى * طواف مىكرد . يكى از بزرگان را [ 26 ] ديد و قدم بر قدم در طواف روان شد . آن بزرگ روى 1 بگردانيد و گفت : حميد الدّين متابعت ظاهر سهل است ، پس روى باطن كن . گفت : آن چيست ؟ گفت : مرا در هر قدم ختم قرآن ميسر است . قاضى بخاطر آورد شايد معانى را بر دل مىگذراند . گفت : ملفوظا 2 نه موهوما . تحير قاضى زياده شد . بعد از آن بدهلى آمد و فريفتهء صحبت خواجه قطب الدّين گشته در ملازمت خواجه سكونت گرفت و انواع كمالات ديگر اكتساب نمود و در مصاحبان آن حضرت انتظام يافت و با وجود آنكه 3 در سلسلهء سهرورديه سماع 4 نيامده بر مشرب وى وجد و سماع غالب بود 5 . در زمان وى هيچ‌كس از وى مولع‌تر بر سماع نبوده و آن‌قدر كه وى درين كار غلو داشت كسى نداشت . در سير الاولياء * مذكور است كه در وقت قاضى حميد الدّين علماى 6 شهر به جهت سماع با وى مدعى شدند و بر حرمت سماع و بر كفر مستمع محضر * درست كردند . اما وى را چون 7 حق سبحانه عشقى بكمال و علمى وافر و كرامتى ظاهر داده بود * قاضى عهد منهاج الدّين جوزجانى 8 و بزرگان ديگر كه اهل عشق و محبت بودند با وى سماع مىشنودند و بمنع مدعيان ممتنع نشدند و قاضى [ 27 ] در علم حال و قال كامل بود . به زبان عشق و محبت تصانيف دارد و 9 از آن جمله طوالع شموس * مشهور است . قبر وى پايان پاى خواجه قطب الدّين است بر صفهء بلند . وقت رحلت وصيت فرموده بود كه مرا در پايان پاى خواجه دفن كنند . فرزندان وى اين معنى نه پسنديدند ليكن به حكم ضرورت دفن كردند و صفه بلندتر از روضهء متبركهء خواجه عمارت كردند * . هم در سير الاولياء آورده كه بعد از عمارت آن صفه قاضى حميد الدّين در خواب 10 فرزندان خود را بدين كار عتاب نمود 11 و گفت : مرا بدين بلندى از روى خواجه شرمنده كرديد . وفات وى در سنهء ثلث و اربعين و ستمائه ، نهم رمضان بوقوع آمد . بعد از ده سال از وفات حضرت خواجه در عهد پادشاهى سلطان علاء الدّين مسعود شاه و وى رحمة اللّه عليه پسر سلطان ركن الدّين فيروز شاه و نبيرهء سلطان شمس الدّين التتمش 12 و پادشاه پنجم از اولاد شمسى است . بعد از سلطان معز الدّين